شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
180
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 60 ] ذكر كبس حاجب على أشرفى شرف الملك را در سنهء اربع [ و ] عشرين و ستّمائة چون حاجب على ملكه را استصحاب كرده باخلاط بازگشت ، شرف الملك از آن جهت منزعج شده بجانب ارّان روان گشت * ، و عمّال خود را جهت جبايت حقوق بهر طرف فرستاد . عاملى كه بخيل خانهء قجب ارسلان رفته بود شخصى بود كه او را سراج خوارزمى گفتندى ، أوباشى چند با خود برد ، و هر روز جهت ضيافت خود سى سر گوسفند بر ايشان تكليف مىكرد ، و تكاليفى ديگر با آن منضمّ شد كه طاقت آن نداشتند . او را گفتند : تو پيش شرف الملك بازگرد ، كه ما حقوق خود را حمل كرده بخزانه بياوريم ، بجبايت تو هيچ احتياجى نيست . او ازيشان بشكايت تمام بازگشت و شرف الملك را بر آتش نشاند تا از موغان برنشست ، و از آب ارس بگذشت ، و تركمانان را كبس كرد ، و مواشى ايشان را ببيلقان راند . سى هزار سر بود ، و زنان تركمانان بأطفال خرد در پى مىرفتند ، رو مىخراشيدند و نوحه مىكردند . و مرا گمان آن بود كه چون ببيلقان رسد مالى معلوم سبب جنايتى كه كردهاند ازيشان بستانند ، و مواشى را بازگرداند . خود در حال كه ببيلقان رسيد چهار هزار سر با بره جهت خاصّهء خود بداشت ، و باقى را تفرقه كرد . هر وقت كه سلطان * به ظاهر بيلقان در وقت عبور نزول كرد بر دست من رقعه نبشتى بسلطان كه : غلّه چندين مدّ و گوسفند حلال چندين سر . با آنكه مىدانست كه اصل آن گوسفندان را مىدانم . بعد از ان بموغان بازگشت . و از جهات حمول اموال